تبليغاتX
خورشيد ايل
آیا در دانشگاه تک صدا، کرسی آزاد اندیشی معنایی دارد؟

این روزها بازار دفاع از آزاد اندیشی و البته کرسی هایش داغ داغ است. صدا و سیما مرتب در حال برگزاری میزگرد و گفت و گو و دیروز و امروز و فردا کردن است که چرا حرف ره بر چند سال بر زمین مانده است. تشکل های دانشجویی به جهت عدم توفیق در حرکتی جدی در این زمینه، به عذرخواهی روی آورده اند، برخی هم هنوز در باب ضرورت آزاد اندیشی قلم می زنند و تحلیل می کنند. وزارت علوم که نقشش در تحقق یا عدم تحقق این ایده کلیدی تر از سایر متولیان است، به ارائه بیلان کاری مشغول است.

وزیر علوم چند روز پیش در جمع روسای دانشگاه ها، با حمله تند به منتقدین اعلام کرد که دانشگاه های زیر مجموعه اش در دو سال اخیر بیش از هزار کرسی آزاد اندیشی برگزار کرده اند؛ وی هم چنین به تصویب آیین نامه این کرسی ها به عنوان گامی بلند در بسترسازی حرکت صحیح دانشگاه ها به سمت آزاد اندیشی اشاره کرد و منتقدین را به بی اطلاعی و ناآگاهی متهم کرد.

برای ما که در محیط دانشگاه تنفس می کنیم و رکود و رخوت فضای آن را با تمام وجود حس می کنیم، پر واضح است که نه حرف های منتقدین، بلکه ادعای وزیر محترم در خوش بینانه ترین حالت از سر بی اطلاعی و نا آگاهی ایشان است.

هدف این نوشتار پرداختن به ادعاهای وزارت علوم و منتقدینش در باب آزاد اندیشی نیست. بلکه این مقدمه دریچه ای است برای ورود به این بحث که چرا فضای آزاد اندیشی در دانشگاه ها شکل نگرفته و با شرایط فعلی شکل هم نخواهد گرفت؟

واقعیت این است که تحقق آرمان بزرگی چون آزاد اندیشی، آن هم در فضای پر تلاطم و سیاست زده دانشگاه ها احتیاج به زمینه ها و بسترهایی دارد که کلید تحقق عمده آن ها در دست مسئولین وزارت علوم و دانشگاه هاست؛ علاوه بر ساز و کارهای مناسب، انتقادپذیری افراد، بالا بودن سطح تحمل مخاطب و ... که به عقیده نگارنده تا حرکتی جدی در این زمینه آغاز نشود و به جز در مسیر آزمون و خطاهای مکرر بدست نمی آید، یک مسئله مهم و اساسی که پیش نیاز همه موارد بالاست، باقی می ماند و آن وجود خود فضای آزاد اندیشه در محیط دانشگاهی است.

واقعاً چگونه می توان از دانشگاهی که فضای آزاد اندیشه در آن در وضعیتی شکننده به سر می برد، انتظار آزاد اندیشی داشت.

چگونه می توان از استاد منتقدی که به خاطر چند اظهار نظر انتقادی یا تحلیلی مورد بازخواست قرار می گیرد، انتظار داشت در محیطی عام تر از کلاس، مثلاً در کرسی های آزاد اندیشی به بیان آزاد نظراتش بپردازد و هیچ نگرانی بابت امنیت شغلی اش نیز نداشته باشد.

چگونه می توان از دانشجویانی که برای انتشار یک شماره نشریه، باید لغت به لغت آن را حلاجی کنند تا احتمال برخورد سلیقه ای با آن را کم کنند، می توان انتظار داشت که به خود جرئت داده و به بحث های آزاد در ملا عام ورود پیدا کنند.

بحث بر سر چارچوب های قانونی که محترمند و خود قوام بخش آزادی اند نیست، صحبت آنجاست که مصلحت سنجی های مداوم برخی دایه های دلسوزتر از مادر و اعمال نظر های سلیقه ای در بخش های گوناگون کار را به جایی رسانده است که فضایی تقریباً یکصدا در دانشگاه حاکم است که اگر حضور ضعیف و کم رنگ چند نشریه را از آن بگیریم دیگر چیزی از آن نمی ماند؛ جالب آن که دانشگاه اصفهان در حال حاضر در میان دانشگاه های کشور وضعیت بهتری در این زمینه دارد و وضع سایر دانشگاه ها به مراتب از این بدتر و تک صدایی در آن جا تقریباً مطلق است.

این در حالی است که این وضعیت نه در آرمان های انقلاب ما جایی دارد، نه در قانون اساسی و نه در دیدگاه های یزرگان نظام و انقلاب از ابتدا تا کنون.

و به طور قطع می توان گفت که دانشگاه تک صدا، خیانت به نظام است.

می بینیم که عالی ترین مقام مملکت چندین سال است که به طور متواتر از مسئولین دانشگاه ها و تشکل های دانشجویی می خواهد، زمینه های آزاد اندیشی را در دانشگاه ها فراهم آورند، اما جالب اینکه جناب کامران دانشجو خود تفسیر به رای کرده و در همان سخنرانی که ابتدای مقاله به آن اشاره شد و در آن به دفاع شور انگیزی از کرسی های آزاد اندیشی پرداختند، بلافاصله شروع به تهدید می کنند که جای معاندین نظام  در دانشگاه ها نیست و به شدت با آن ها برخورد خواهد شد.

حال، آن مادر مرده ای که در یک بحث آزاد مثلاً می خواهد یک سیاست کلی نظام را، یا یک دیدگاه ولی فقیه را و یا اصلاً اصل ولایت فقیه را در فضایی علمی نقد کند، از کجا مطمئن باشد که دایه های دلسوزتر از مادر این نظام، وی را معاند فرض نکرده و حضورش را در دانشگاه حرام اعلام نمی کنند.

فرض نگارنده بر این است، تا زمانی که فضای تک صدای دانشگاه ها شکسته نشود و مسئولین، ظرفیت شنیدن و تحمل صداهای مخالف و منتقد(هر چند اشتباه و ضعیف) را پیدا نکنند، امید به ایجاد فضای آزاد اندیشی در دانشگاه ها امیدی واهی است. و تا آن زمانی که جریان های منتقد تریبونی امن برای بیان منطقی(و نه غوغا سالارانه) دیدگاه هایشان پیدا نکنند، آئین نامه تصویب کردن ها و امتیاز علمی به اساتید و دانشجویان برای برگزاری کرسی ها و بیلان کاری دادن و آمار رد کردن های صوری دستگاه های فرهنگی دانشگاه، نه تنها هیچ کمکی به گسترش فضای آزاد اندیشی نمی کند، بلکه آن را به شکلی مبتذل در می آورد، و زمینه سوء استفاده کسانی را فراهم می آورد که همیشه آماده استفاده از این امتیازهایند.

گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ 

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

*این مطلب در نشریه ردپای انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان به چاپ رسید.

+  نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 23:11  توسط ایلیاتی  | 
در فراق دوست...

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند
از دل برکه ی شب سرزد و تابید به خورشید
تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند
دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوخت

که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند...

+  نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 12:41  توسط ایلیاتی  | 
پدیده ای به نام "ملک سلیمان"

بعد از مدت ها با دو تن از دوستان تصمیم گرفتیم به سینما برویم، رفتیم و برای اولین بار نه تنها پشیمان نشدیم، بلکه باعث شد بعد از چند ماه از روی شوق وبلاگم را به روز کنم، در مدح پدیده سینمای ایران:"ملک سلیمان"

قبل از تماشای فیلم از خرج 5 میلیاردی که برای فیلم شده، جلوه های ویژه استثنائی آن و ... چیزهایی شنیده بودم، ولی امشب فیلمی دیدیم که نه تنها از لحاظ جلوه های ویژه در سینمای ایران بی نظیر است، بلکه موسیقی عالی واستثنائی دارد که چندین پرده فراتر از حد اعلای موسیقی ایران است؛ علاوه بر این فیلم بسیار خوش ساخت است، فیلنامه منسجم و هدفداری دارد و دیالوگهای به یاد ماندنی در آن ادا می شود. روح الهی و انسانی فیلم که نشات گرفته از داستانی قرآنی است به خوبی نشان داده شده، چه در شروع متفاوت فیلم، چه در چهره پردازی ها و صحنه سازی ها و چه در دیالوگهای بی نظیر آن. این فیلم علاوه بر آن که مانند بسیاری از فیلم های هالیوودی نگاهی آخرالزمانی هم دارد ولی از زاویه دید شیعی مساله را بسیار زیبا ترسیم میکند، در این فیلم منجی صرفاً با جنگ و خونریزی به نجات جهان نمی پردازد بلکه بیش و پیش از آن سعی به هدایت انسان ها دارد که در بسیاری از موارد موفق است، نشانی از انتقام در سلیمان نیست و هر چه هست هدایت است با رمز "پیروزی تقوا و پیروی از رهبر الهی جامعه".

فیلمنامه شیوه درگیر شدن در فتنه ها و دنیا خواهی خواص و بهانه گیری آن ها را به همراه اثر پر شدن شکم ها از مال حرام در درک نکردن کلام حق به خوبی بیان می کند، که البته اینها به صورت ضمنی در فیلم دیده می شود.

نکات زیادی هست که درباره این فیلم میتواند با بررسی های دقیق تر و از سوی افراد کارشناس بیان شود، من فقط خواستم با این پست ضمن بیان احساسم از این فیلم، از سازندگان آن تشکر کرده و همه دوستان را به تماشای این فیلم در سالن های سینما که این روزها پر شده از فیلم های بی محتوا و فوق زرد دعوت کنم، نام یکی از فیلم هایی که همزمان با ملک سلیمان در حال اکران است و اتفاقاً فروش بیشتری داشته است نام دارد:"بعد از ظهر سگی سگی"


یا علی...

+  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 23:27  توسط ایلیاتی  | 
دا

یک ساله بودم که ندای دلنشین و واژه مقدس "دا" ورد زبانم شد، و از آن به بعد در هر تنگنایی و برای هر مشکل کوچک و بزرگی تو را صدا می زدم. "دا"

تویی که در مقامت زیاد گفته اند و سروده اند و خوانده اند و تو مغرور نگشته ای...

عکس تزئینی است...

تو همه چیز من بودی، ولی تو یک فرزند وابسته به خود نمی خواستی، شجاع مردی می خواستی که شعور و توان دفاع از حقیقت را داشته باشد نه یک بچه بهانه گیر نق نقو. که این ننگ ایل بود.

ده ساله بودم که مرا به غربت فرستادی، جایی که خود همیشه اسیرش بودی و همیشه از آن گلایه می کردی. ولی مرا به غربت فرستادی تا مرد بار بیایم و اکنون 13 سال است که من در غربتم. و در این 13 سال چند روز تعطیلات عید، اندک روزهایی از تابستان و احیاناً اگر چند روزی تعطیلی پشت سر هم می خورد ما با هم بودیم. و بزرگترین رنج من در این سالها این بود که تو در این مدت و قبل تر از آن هم، از رنج هایت که کم هم نبودند، کلامی با من نمی گفتی تا نکند پشتم سست شود و دلم سرد. (رنج هایی که بیانش در این فضایی که نامحرمان حضور دارند را جایز نمی دانم که این از آموزه های خود توست که سفره دل در هر جایی باز نکنم.)

چیزی که به من می دادی امید بود و شهامت و یک دنیا محبت.

یک چیز دیگر هم به من از بچگی دادی که تا به حال حفظش کرده ام، آن هم عشق به خمینی بود. در ذهن من او را نماد مردانگی معرفی کردی و می گفتی که دوست داری من شبیه سربازان او شوم. این را نیز نیک می دانم که برخلاف بسیاری و به مانند بسیاری دیگر از زنان این سرزمین، باکی از دادن کوچکترین فرزندت در راه او نداشته ای و نداری. و من به این مرادنگیت "دا" افتخار می کنم.


باید بگویم پسرت با آن چه که می خواستی و می خواهی فرسنگ ها فاصله دارد و در این مدت خوب یاد گرفته که شعار دهد و کم یاد گرفته عمل کند، پس باید بگویم شرمنده ام.

می دانم که شکر عشقت و فداکاریت را هرگز نمی توانم به جای آورم، پس برایم دعا کن تا به آنچه می خواستی و می خواهی نزدیکتر شوم.

روزت گرامی "دا"

+  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 4:23  توسط ایلیاتی  | 
رحیم پور: شریعتی، روشنفکری مسئول

در آستانه حضور استاد رحیم پور ازغدی در دانشگاه به دعوت انجمن اسلامی، بخشی از سخنرانی وی با عنوان «شریعتی، روشنفکری و ایدئولوژی» را در وبلاگ قرار می دهم(متن کامل در ادامه مطلب):

«بعد از انقلاب اسلامي و در دو دهه‌ي اخير جرياني به نام روشنفكري ديني پا به عرصه‌ي جامعه‌ي ما گذاشت كه با نگاه شريعتي داراي تفاوت‌هاي زيادي است» گفت: نگران اين هستم كه برخي تصور كنند چون شريعتي كروات مي‌زد و يا تيپش فلان بوده است، بگويند او نيز از جمله‌ي اين افرادي است كه در اين دو دهه‌ي اخير ادعاي روشنفكري ديني دارند.


وي تصريح كرد: اين تصور جفا در حق انقلاب و همچنين دكتر شريعتي است.


ازغدي هم‌چنين با اشاره به بازخواني نسلي ديدگاه‌هاي شريعتي و بيان اينكه « من نگران ايجاد آلزايمر سياسي و معرفتي در جامعه هستم» گفت: نبايد نگاه شريعتي با نگاه كساني كه در اين دو دهه‌ي بعد از انقلاب ادعاي روشنفكري ديني دارند، يكسان شمرده و باعث ايجاد سوءتفاهم شود؛ در واقع جرياني كه به عنوان روشنفكري ديني بعضا در اين دو دهه شاهد آن بوديم در پي مهار جرياني بود كه امثالي مانند شريعتي به راه انداختند؛ از همين بابت است كه بازخواني انديشه‌هاي شريعتي بسيار مهم است.


ادامه مطلب
+  نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 21:56  توسط ایلیاتی  | 
آرشیو مطالب
پیوندها
آمار بازدید